جوجه طلای مامان وبابا

عشق ماماني وباباي

1392/7/28 11:56
نویسنده : مامان زری
415 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خالق اسمانها

عسلم امروزبا بابايي رفتيم سونوقلبقلبقلب ان تي حسابي شما رشد كردي وبزرگ شدي قربونت برم الهي ماماني ديروز تو مطب خانم دكتر صداي قلب شما رو شنيده بودمماچماچماچ.قربون اون قلب كوچولوت بشه مامان شيرينم.امروز هم با باباي دوباره صداي قلبت رو شنيديم.بابا اينقدر ذوق كرده بود كه شما رو مي ديدنیشخندنیشخندنیشخند.خانم دكترگفت همه چيز ني ني تون خوبهخندهخندهخنده.ماهم همش خداروبه خاطر شما شكر كرديم.همش اون عكس كوچولويي رو كه خانم دكتر داد نگاه مي كنمچشمکچشمکچشمک وتند تند دلم برات تنگ ميشهدل شکستهدل شکسته عسلم.هنوز نميدنيم ماماني شما دخملي هستي يا پسملي ولي هرچي باشيما دوست داريم وبي صبرانه منتظرتيممنتظرمنتظرمنتظر.سفت به ماماني بچسب خوبم رشد كن عشقم بای بایبامن حرف نزنبامن حرف نزن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)